آرمین و رها
تمام روزای قشنگی که با تو گذشت و تموم شد
اشکامو پاک کردم و گفتم : تو چرا بهم دروغ گفتی که ارمین هنوز دوست داره؟....اون حتی اجازه نمیده تو شکرتش کار کنم...مثل یه کارمند معمولی کیانوش با تعجب گفت : مگه چی شده؟....ارمین چه خریتی کرده باز؟ جریان یه ساعت پیشو براش گفتم کیانوش هم گفت : خودم باهاش حرف میزنم...تو باهام میای یا میری بالا؟ ـ دوست دارم حرفاشو بشنوم...بازم ضبط میکنی؟ کیانوش لبخندی با شیطنت زد و گفت : اره... برو بالا نگران نباش رفتم بالا و همش داشتم خودمو میخوردم....من هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیده بودم در همین موقع تلفنم زنگ زد....خط ایران سیاوش بود!!!! جواب دادم : سیاوشم...تویی؟؟ سیاوش با صدای بلند خندید و گفت : شوکه شدی؟؟؟؟ ـ تقریبا.... کجایی؟؟؟؟ سیاوش ـ خونه رادین اینا ـ لعنتی چرا بهم نگفتی داری میای؟؟؟ سیاوش ـ حالا فحش نده.... بیا پیشم دلم خیلی برات تنگ شده.... ـ باشه من تا یکی دو ساعت دیگه اونجام تماسو قطع کردم و یه اسمس به کیانوش زدم " سلام کیا....میگم سیاوش اومده ایران...من باید برم...خبرشو بهم بده" همون موقع هم کیانوش جواب داد " باشه" حالا وقتم واسه تصمیم گیری کمتر شده بود... خیلی کمتر شده بود سوار ماشینم شدم و اهنگ زیبای as long as you love me As long as you love me تا هر وقتی که عاشقمی As long as you love me تا هر وقتی که عاشقمی As long as you love me تا هر وقتی که عاشقمی I’m under pressure, seven billion people in the world trying to fit in. من زیر فشارم ، هفت میلیار ادم توئ این دنیا سعی میکنن خودشونو جا کنن Keep it together, smile on your face even though your heart is frowning بین خودمون باشه ، حتی وقتی مه قلبت نارحته ، لبخند روی صورتت از بین نمیره But hey now, don’t know girl, we both know what to do اما حالا ، مگه نمیدونی ؟ ما هر دومون میدونیم بیاد چیکار کنیم But I will take my chances اما من هم شانسم رو ازمایش میکنم As long as you love me, we could be starving, از وقتی که عاشق شدی ، هر دومون محتاج شدیم We could be homeless, we could be broke هر دومون بی خونماین و بدبخت شدیم As long as you love me i’ll be your platinum, i’ll be your silver, i’ll be your gold از وقتی که عاشقم شدی من شدم ثروت زندگیت ، شدم طلا و جواهرت ، شدم همه چیزت As long as you lo-lo-lo-lo-lo-lo-love me از وقتی که عاشقم شــــــــــــــدی As long as you lo-lo-lo-lo-lo-lo-love me از وقتی که عاشقم شــــــــــــــدی بدون اینکه بفهمم صبح شده بود.... سریع حاضر شدم که برم شرکت....تا پایین اومدم دیدم ارمین هم اومده سپیده رو بذاره پیش مامان... سپیده خواب بود...ارمین با دیدن من سریع نگاهش رو به سمت دیگری برگردوند که مجبور نشه بهم نگاه کنه....فکر کنم از دیشب تا حالا کلی ازم متنفر شده....البته حق هم داشت دنبالش رفتم و صداش زدم برگشت سمتم و گفت: بفرمایید؟ خیلی رفتارش سرد بود...من هیچوقت همچین رفتاری از ارمین سراغ نداشتم حتی وقتایی که باهم قهر بودیم ارمین هرگز اینجوری نبود ـ یه خواهشی دارم بدون اینکه حرفی بزنه بهم نگاه کرد ـ میخوام از این به بعد تو شرکت تو کار کنم...البته واسه یه مدت کوتاه ارمین ـ ما فعلا به یه مهندس دیگه احتیاج نداریم....هروقت نیاز پیدا کردیم خبرت میکنم شوک زدم...بدترین جوابی که میتونست بهم بده دقیقا همین بود...ابروهامو بالا انداختم و گفتم: باشه ممنون بدون هیچ حرفی رفت...فکر کنم اگه یه سیلی میزد تو گوشم کمتر بهم برمیخورد تا الان تو حال خودم بودم که دیدم موبایلم روشن شد... از اونجایی که همیشه سایلنت بود تنها با یه نور میشد فهمید که اسمس اومده.... باورم نمیشد....بعد این همه مدت... ارمین بود.... که یاد من بود... حتی حالا که زن و بچه داشت الان که ساعت ۲ نصفه شب بود به یاد عشق اولش بود متن اسمسش این بود "نمي دانم چرا چشمانم گاهي بي اختيار خيس مي شوند،ميگويند حساسيت فصليست،آري من به فصل فصل اين دنياي بي تو حساسم." جوابشو همون موقع دادم " ارمین...." دوباره جواب داد " چیه؟میخوای بگی تو دیگه زن و بچه داری؟ " من اسمس زدم "وقتی می خواهمت و نیستی ارمین جواب داد " من و تو نمیتونیم همدیگرو دوست نداشته باشیم..." براش نوشتم " اینو الان نباید بگی....باید ۲ سال پیش میگفتی....قبل رفتنم" ارمین برام زد "بغض یعنی نرو ! بفهم !... مگه لحظه رفتنت بغض نکرده بودم؟ روی تختم دراز کشیدم و جواب اسمسشو دادم "روزی میرسد که با لبخند تو بیدار میشوم ارمین سریع جواب داد " رهای من... من همیشه به تو فکر میکنم... هرلحظه زندگیم... بدون همیشه دوست دارم" همون موقع زنگ زد و منم سریع جواب دادم : ارمینم.... طنین صداش منو از خود بی خود میکرد.... پشت تلفن داشت گریه میکرد بهم گفت : فدات شم عزیزم... رهای من ـ ارمین.... خواهش میکنم...منطقی نیس که این رابطه دوباره شروع شه ارمین ـ چرا منطقی نباشه؟ ـ بخاطر غزال.... بخاطر سیاوش...من... دارم واسه همیشه میرم امریکا ارمین ـ همش تو زندگیمون بخاطر دیگران از خودمون گذشتیم...به کجا رسیدیم؟...بخاطر پدر ازدواج نکردیم...بخاطر مادرم مجبور شدم با کسی که دوسش ندارم ازدواج کنم...بخاطر این بچه و غزال نباید با تو باشم...و با تو نیومدم پاریس.... حالا هم که... ـ بین من و سیاوش چیزایی هس... تو خبر نداری ارمین سکوت کرد و من دوباره گفتم :ما میخوایم باهم ازداج کنیم و بریم امریکا.... ارمین با خشمی که پنهونش میکرد گفت : باشه... اگه اونو به من ترجیح میدی .... باشه... من حرفی ندارم....خوشبخت شی ـ منظورم این نیس...ببین ارمین.... بی فایده بود... مدتها پیش قطع کرده بود... با گریه خوابم برد.... ارمینو واسه همیشه از دست دادم....




اتفاق خاصی نمی افتد
فقط من، ذره ذره ایوب می شوم"
این روز هر زمان که میخواهد باشد
فقط باشد !!!"



